حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

439

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بدر شد و رنگ سپيد را شعار خويش كرد كه دل بخلاف عباسيان نيز داشت ، اسماعيل به پيكار رفت و سردار نافرمان را شكست و فرارى كرد و رى و قزوين را بقلمرو خويش برد و بدينسان از ناحيه مغرب آسوده‌خاطر شد و اين بسال 289 بود . بسال 291 اسماعيل تركان را كه از شرق به قلمرو او تاخته بودند براند و بسال 295 بمرد هنوز گور وى در بخارا كه بدوران او بزرگ شد و از پايتخت‌هاى معتبر اسلام بقلم رفت ، بجاست . بگفته ابن اثير : " اسماعيل نيكوكار بود و اهل علم و دين را دوست داشت و عزت ميكرد " جاى ديگر گويد : " وى خردمند و دادگر و نيك‌سيرت و بردبار بود فرزند وى احمد معلمى داشت ، روزى بر معلم گذر كرد و شنيد كه با احمد ميگفت خدا ترا با پدرت از بركت محروم دارد ، بر او درآمد و گفت فلانى ما كه خطائى نكرده‌ايم كه بدمان ميگوئى ، اگر صلاح بدانى ما را از ناسزا معاف دار و ناسزاى خويش را خاص كسى كن كه خطا كرده است . معلم سخت بترسيد و اسماعيل بيرون شد و بفرمود تا بتلافى آن وحشت كه كرده بود صله‌اى به دو دهند " . احمد بن اسماعيل 295 - 301 و چون اسماعيل بمرد ( 295 ) مكتفى ولايت او را بپسرش احمد داد و براى وى خلعت فرستاد و زوال صفاريان در ايام او شد كه غلامش سيمجور ، سبك سبكرى و ليث بن على را باسيرى گرفت و در محرم 295 سامانيان سيستان را از معدل بن على بن ليث بگرفتند و برادرش محمد بن ليث را اسير كردند و ببغداد فرستادند ولى سيستان رام احمد بن اسماعيل نشد و مردم آن ولايت بشوريدند و دعوت عمرو بن يعقوب صفارى را آشكار كردند . سامانيان سپاهى به سيستان فرستادند ، نزديك يكسال پيكار بود و فيروزى از سامانيان شد و عمرو بن يعقوب را بگرفتند و سيمجور از جانب ايشان ولايتدار سيستان شد .